باغدشت کریز

 

 
کد خبر: ۸۰۴۱
 
 

 

به مناسب سالروز تاسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی؛

 

 

گزارشی از چگونگی تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

 

نیروهای انقلابی وفادار به امام خمینی نمی‌توانستند به ارتش موجود اکتفا و اعتماد کنند. به همین سبب ضرورت ایجاد هر چه سریع تر نیروی نظامی- انقلابی که پشتوانه قدرت سیاسی نظام جدید باشد نیز احساس شده، به این ترتیب چند گروه مذهبی انقلابی جداگانه دست به کار شدند و هسته‌هایی تشکیل دادند که با تجمع وحدت آنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پدید آمد.

چندماه پس از پیروزی انقلاب، ضرورت دفاع مسلحانه از انقلاب در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی و به تبع آن، نیاز به نیروی سازمان یافته که پاسدار انقلاب باشد، در میان شخصیت‌ها و گروه‌های مذهبی- انقلابی چه در سطح مسئولان، چه در میان توده‌ها و جوانان انقلابی احساس می‌شد.

می‌توان با قاطعیت گفت که در انقلاب اسلامی ایران هیچ سازمان سیاسی-نظامی در واژگون ساختن رژیم شاهنشاهی، نقش تعیین کننده‌ای نداشت. از این رو هیچ یک از گروه‌های موجود نمی‌توانست سرنوشت کشور و مردم را در مرحله "تأسیس " به صورت تشکیلاتی و سازمان یافته در دست گیرد. به بیان دیگر، بار انقلاب بر دوش مردم قرار داشت و نظام جدید به دور از مصالح گروهی و صرفاً متکی به عقاید مردم تأسیس شد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، سازمان‌های سیاسی- نظامی (مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی، سازمان پیکار و...) برای حذف نیروهای مسلح به جا مانده از رژیم گذشته و به دست گرفتن مهار و جهت‌گیری انقلاب، در گوشه و کنار کشور به سرعت فعالیت شدیدی را آغاز نمودند. اینان از حمایت طیف وسیعی از گروه‌های غیرمذهبی چپ بهره می‌بردند. دلیل انتخاب این سیاست توسط گروه‌هایی که نه تنها نظام دینی جمهوری اسلامی را قبول نداشتند، بلکه خود را شایسته به دست گرفتن حکومت می‌دانستند بسیار روشن بود. در آن وضعیت انقلاب، جایگزینی برای ارتش متصور نبود، لذا این تلاش‌ها می‌توانست به سادگی به انحلال ارتش بینجامد و از آن جهت که نظام جدید، بدون نیروی نظامی سازمان یافته بسیار آسیب‌پذیر می‌نمود، این‌گونه گروه‌ها می‌توانستند با ادعای "ارتش خلقی " جایگزین مناسبی برای ارتش باشند. در نظر آنها با تشکیل "ارتش خلق " عنان حاکمیت جدید نیز در مهار گروه‌های سیاسی- نظامی چپ قرار می‌گرفت. با این انگیزه، ارتش آماج حملات شدید اینان قرار گرفت و انحلال آن با تبلیغاتی گسترده تقاضا می‌شد. از سوی دیگر، ضرورت دفاع مسلحانه از انقلاب در برابر هجوم دشمنان داخلی و خارجی و به تبع آن، نیاز به نیروی سازمان یافته که پاسدار انقلاب باشد، در میان شخصیت‌ها و گروه‌های مذهبی- انقلابی چه در سطح مسئولان، چه در میان توده‌ها و جوانان انقلابی احساس می‌شد.

نیروهای انقلابی وفادار به امام خمینی نمی‌توانستند به ارتش موجود اکتفا و اعتماد کنند. ارتشی که روحیه‌ای نداشت و نیروهای خالص آن هنوز در رده پائین و ناشناخته بودند. اما فشار و تهدید گروه‌های مخالف و برانداز و تجزیه‌طلب چه در خیابان‌های تهران و چه در شهرها و خصوصاً در مناطق مرزی کاملاً احساس می‌شد. به همین سبب ضرورت ایجاد هر چه سریع تر نیروی نظامی- انقلابی که پشتوانه قدرت سیاسی نظام جدید باشد نیز احساس شده، به این ترتیب چند گروه مذهبی انقلابی جداگانه دست به کار شدند و هسته‌هایی تشکیل دادند که با تجمع وحدت آنان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، پدید آمد.

از سویی دولت موقت از استقلال عمل کمیته‌های انقلابی دل خوشی نداشت و همچنین این دولت به دلیل فروپاشی قوای انتظامی و نظامی، فاقد ابزار لازم برای اعمال حاکمیت بر کشور بود. از این رو در صدد برآمد تا یک نیروی مسلح در چارچوب نظریه "گارد ملی " و تحت نظر خود به وجود آورد. به همین منظور در همان روزهای اول پس از 22 بهمن 57 به درخواست مهندس بازرگان، مرحوم حسن لاهوتی حکمی از امام برای تشکیل این نیرو دریافت کرد. دولت موقت نیز، دکتر ابراهیم یزدی را به عنوان معاون نخست وزیر در امور انقلاب، مأمور کرد که با مرحوم حجت‌الاسلام حسن لاهوتی همکاری کند. این دو با جلب همکاری عده‌ای از اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان ایرانی در امریکا و کانادا (که از گذشته با ابراهیم یزدی مرتبط بودند) ساختمان ساواک در خیابان پاسداران را مقر خود قرار دادند و در مراکزی چون هنگ نوجوان (دانشگاه امام حسین فعلی) و پادگان سعدآباد به جذب و آموزش داوطلبان می‌پرداختند.

همکاری افرادی با طیف‌های بسیار متفاوت فکری چون محمد غرضی، صباغیان، محسن رفیق‌دوست، محسن سازگارا، علی محمد بشارتی و حسن عابدی جعفری با این گروه قابل توجه است.

یکی از نزدیکان ابراهیم یزدی در این باره می‌گوید: فردای 22بهمن آقای لاهوتی در باغشاه مستقر شد و در آنجا ظرف یک هفته ضمن جمع‌آوری سلاح‌های شهر، طرح تشکیل نیروی جدید هم نهایی شد. طرح تهیه شده برای سپاه توسط یزدی معاون نخست‌وزیر به دولت و شورای انقلاب رفت. ستاد مرکزی این نیروی نظامی تازه تأسیس از باغشاه به عباس‌آباد و در کمتر از یک هفته به یک ساختمان خالی و تازه ساز متعلق به ساواک منتقل شد که ظاهراً قرار بود اداره چهارم ساواک در آن ساختمان باشد. ساختمان جدا از باغ مهران، مقرساواک، در چند خیابان بالاتر از آن در انتهای یکی از خیابان‌های فرعی سلطنت‌آباد که امروزه خیابان پاسداران نامیده می‌شود قرار داشت. فرماندهی سپاه مرکب از آقایان دانش منفرد، غرضی، رفیق دوست و افروز بود. محسن رفیق دوست اما ایده سپاه پاسداران را متعلق به شهید محمد منتظری می‌داند و می‌گوید: 10 روز پس از انقلاب آقای هاشمی مرا صدا کردند و گفتند که امام فرمان تشکیل سپاه را به آقای لاهوتی دادند. اما من فکر می‌کنم دولت موقت برای این‌که نیرویی برای حمایت از انقلاب پیدا شود، پیش‌دستی کرد و نامه‌ای به امام نوشت که در آن نامه پیشنهاد تشکیل سپاه پاسداران را داد و من به پادگان رفتم و در آن پادگان افرادی مانند آقای فرزین و محسن سازگارا و دانش حضور داشتند، در آن جلسه هفت نفر به عنوان شورای فرماندهی سپاه انتخاب شدند که آقای دانش منفرد فرمانده و من فرمانده تدارکات بودم. رفیق‌دوست درباره سابقه افراد تشکیل دهنده می‌گوید: آقای دانش منفرد هم از مدرسه رفاه رفته بودند و بقیه اغلب دانشجویان مبارز خارج از کشور بودند، مانند آقای سنجوی، سازگارا، علی فرزین، حسن جعفری و... حتی تعدادی از آنها با امام به ایران آمده بودند، آشنایی آنها با دکتر یزدی باعث شد که به آنجا بیایند.

 

سپاه جمشیدیه و سازمان مجاهدین انقلاب

اما گروه‌های دیگر انقلابی و وفادار به انقلاب اسلامی نیز برای ایجاد یک تشکیلات نظامی دست به کار شدند و تشکیلات جداگانه‌ای را در پادگان جمشیدیه ایجاد نمودند. زندانیان سیاسی رژیم گذشته، بخش اعظمی از این گروه را تشکیل می‌دادند. آنها نیز تشکیلات خود را "سپاه پاسداران انقلاب اسلامی" نامیدند. جواد منصوری، عباس آقا زمانی (ابوشریف)، عباس دوزدوزانی و ابراهیم حاج محمدزاده از مؤسسین این تشکیلات بودند. آیت‌الله موسوی اردبیلی رابط این گروه با شورای انقلاب بود.

تشکیلات نظامی سوم مربوط به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بود. سازمان مجاهدین انقلاب که در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب پایه‌ریزی شده بود، در مقایسه با دیگر گروه‌ها، بیشترین سابقه تشکیلاتی و نظامی را داشت. گروه‌های تشکیل دهنده این سازمان، قبل از پیروزی در قالب سازمان‌های مخفی مرسوم کار می‌کردند. این سازمان با راهنمایی‌های آیت‌الله مطهری به وجود آمده بود. سازمان مجاهدین انقلاب یک تشکل سیاسی- نظامی بود که بخش نظامی‌اش به صورت مستقل با حضور محسن رضایی، باقرذوالقدر، مرتضی الویری، محمد بروجردی و رحیم صفوی که در لبنان آموزش چریکی دیده بودند، به داوطلبان گزینش شده آموزش نظامی می‌داد. بخشی از این گروه بعدها در هسته جمشیدیه ادغام شد و بخشی دیگر مدتی با عنوان ساتجا (سازمان انقلابی توده‌ای جمهوری اسلامی) مستقلاً ادامه حرکت داد.

اما گروه رهبری گروه چهارم با شهید محمد منتظری بود. ایده اولیه تشکیل نیرویی با عنوان سپاه پاسداران از سوی شهید منتظری ارائه شده بود. محمد منتظری برخی کماندوهای فلسطینی را به ایران آورد و در کنار آنها برخی افسران ارتش مانند کلاهدوز، نامجو و کتیرایی را نیز برای آموزش نیروها به کار گرفت. محل استقرار گروه محمد منتظری که به پاسا معروف بود ساختمان کنونی اداره گذرنامه در شهرآرا بود. اصغر جمالی جانشین وقت محمد منتظری در این باره می‌گوید: محمد منتظری خدمت شهید مطهری رفت و گفت: ما ‌می‌خواهیم چنین تشکیلاتی را به وجود آوریم. شهید مطهری هم او را تأیید کرد. بعد شهید منتظری و شهید مطهری نزد امام رفتند و موضوع را با امام در میان گذاشتند و امام نیز موضوع را تأیید کرد و در واقع مجوز کار را به شهید منتظری داد.

به این ترتیب، چهار گروه مسلح و مستقل با هدفی یکسان (حراست از انقلاب اسلامی) و با مرامی تقریباً مشابه به وجود آمدند. هریک از این گروه‌ها برای خویش تعهد و رسالت پاسداری از انقلاب اسلامی را قائل بود. این امر بی‌تردید می‌توانست از لحاظ تشکیلاتی و تعیین برنامه مدیریت اختلاف‌ها و اصطکاک‌هایی در پی داشته باشد. از این رو ضرورت ادغام تشکل‌های مسلح مذهبی و ایجاد یک تشکیلات منسجم، هر روز بیش از پیش احساس می‌شد.

انقلاب طرح شد و شورا هاشمی رفسنجانی را مأمور هماهنگی و یکپارچه سازی این گروه‌ها نمود. امری که در نهایت منجر به تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گردید. هاشمی رفسنجانی برای تحقق این هدف، یک گروه دوازده نفره را از اعضای گروه‌های یاد شده تشکیل داد. اعضای این گروه 12 نفری عبارت بودند از: محسن سازگارا، محمد غرضی، اصغر صباغیان، محسن رفیق دوست از سوی حسن لاهوتی، یوسف کلاهدوز، عباس دوز دوزانی، جواد منصوری و ابوشریف (عباس آقا زمانی) از هسته جمشیدیه و محسن رضایی، محمد بروجردی، مرتضی الویری و یوسف فروتن از سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی. همچنین گفته می‌شود محمد منتظری، محمدکاظم موسوی بجنوردی و علی دانش‌منفرد هم در این گروه عضویت داشته‌اند.

 

ماجرای کلت رفیق دوست و جلسه چهار نفره

اما محسن رفیق‌دوست ماجرای گروه 12 نفره را به گونه‌ای دیگر روایت می‌کند: احساس می‌کردم این سپاهی که در حال شکل‌گیری است، سپاهی نیست که مدنظر امام (ره) بوده است. از طرف دیگر در 3 تشکل دیگر هم نیروهایی به صورت مسلح فعالیت می‌کردند که شامل گارد انقلاب تحت نظر ابوشریف، گارد دانشگاه (پاسا) با نظارت شهید محمد منتظری و افراد گروه‌های مسلح مبارز قبل از انقلاب که سازمان مجاهدین شکل داده بود، می‌شدند و در ساختمان کیا در خیابان دکتر شریعتی و ساختمانی در بهارستان فعالیت می‌کردند. یک روز تصمیم گرفتم مراکز فعال دیگر را به هر نحو ممکن در سپاه ادغام کنم. پائیز 58 ابوشریف و شهید منتظری و شهید محمد بروجردی از سوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی را دعوت کردم و در اتاقی که در آنجا جمع شده بودیم را قفل کردم. یک کلت کمری 45 داشتم آن را روی میز گذاشتم و گفتم افرادی که از هر 4 گروه موجود می‌شناسم، همه یک هدف را تعقیب می‌کنند که ایجاد نیرویی برای حفاظت از انقلاب است. شما مبنای قانونی ندارید. حکم ما از سوی امام (ره) است که ما را مجاز به فعالیت زیر نظر دولت موقت کرده است. انتقاد عمده آنها به سپاه نظارت دولت موقت بر آن بود که گفتم در هر صورت این حکم امام(ره) است. گفتم اگر در این جلسه نتوانیم به نتیجه‌ای برسیم، اول شما 3 نفر را می‌کشم، بعد خودم را و همه را راحت می‌کنم. خوشبختانه در آن جلسه به این نتیجه رسیدند که حرف منطقی است و بهتر است بنشینیم و با هم مذاکره ای برای ادغام انجام دهیم. قرار شد از هر کدام از این مراکز3 نفر انتخاب شوند. این 12 نفر بنشینند و بحث ادغام را پیگیری کنند. از این گروه 12 نفره، محسن رضایی، محسن رفیق‌دوست و عباس دوزدوزانی به عنوان نماینده گروه‌های سه‌گانه فوق، اواخر فروردین 58، در قم به دیدار امام خمینی رفتند. استدلال اصلی آنها لزوم استقلال سپاه پاسداران از دولت موقت بود، امام خمینی هم در این دیدار دستور ایجاد یک نیروی مسلح مکتبی مستقل از دولت موقت را صادر کرد. این دستور عملاً فرمان تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.

در پی این فرمان، گروه دوازده نفره، اساسنامه‌ای را در 9 ماده و 9 تبصره تهیه کرد و به تصویب شورای انقلاب رساند. به دنبال تصویب اساسنامه، شورای انقلاب، احکام شورای فرماندهی سپاه را صادر کرد.

جواد منصوری اولین فرمانده سپاه در این باره می‌گوید: بعد از تدوین اساسنامه، بحث انتخاب شورای فرماندهی سپاه مطرح شد، در میان حدود 15 نفر که مذاکره‌کنندگان تأسیس سپاه بودیم، بحث تشکیل شورای فرماندهی سپاه مطرح شد که طبق اساسنامه دارای هفت عضو بود. به هر حال در مورد شش نفر اعضای شورا تقریباً به نتیجه رسیدند و رأی‌گیری کردند و تصویب شد، اما برای فرماندهی سپاه که شاید حساس ترین بحث بود یک بحث بسیار طولانی همراه با ارائه نظرات مختلفی مطرح شد. سرانجام بعد از یک سری مذاکرات بسیار طولانی مجموعاً به این نتیجه رسیدند که بنده را به عنوان فرمانده سپاه معرفی کنند، البته من اساساً از ابتدا قصد و برنامه‌ای برای این که در سپاه باشم و نقشی طولانی در سپاه ایفا کنم نداشتم چون من اساساً یک فرد آموزشی- فرهنگی هستم و علاقه‌مند به فعالیت در همین زمینه هستم. اما عملاً روی هیچ فرد دیگری نتوانستند به توافق برسند و لذا نهایتاً قرار شد من فقط به مدت شش ماه فرمانده سپاه باشم تا مقدمات انتخاب یک فرماندهی که به طور نسبی نظر مثبت افراد و جریان‌ها را جلب کند و همچنین توانایی اداره کردن سپاه را هم داشته باشد، فراهم شود. در آن اوایل، شورای انقلاب هم روی این قضیه تأکید داشت که حتماً باید کسی انتخاب شود که همه قبولش داشته باشند. حتی آیت‌الله طالقانی که نسبت به سپاه یک حساسیت‌های خاصی داشت بخصوص به خاطر برخوردهایی که با بعضی‌ها شده بود، ایشان فکر می‌کرد بعداً سپاه ممکن است تبدیل به یک قدرت مهارناپذیر بشود، ایشان هم نسبت به فرماندهی من نظر مثبت دادند و لذا در دوم اردیبهشت 58 حکم فرماندهی سپاه و دیگر اعضای شورای فرماندهی به امضای دبیر شورای انقلاب که شهید بهشتی بودند، رسید. البته ما کارمان را به صورت پراکنده قبل از این تاریخ شروع کرده بودیم، در واقع از 23 بهمن مشغول بودیم و از 12 اردیبهشت به بعد رسماً تشکیلات یکی شد و مهر و دفتر، آرم و سربرگ تماماً یکی شد و به این ترتیب به دستگاه‌های مختلف و مطبوعات اعلام شد و به این ترتیب رسماً سپاه کارش را شروع کرد.

 

اولین شورای فرماندهی سپاه

بدین ترتیب، جواد منصوری به سمت فرمانده و عضو شورای فرماندهی، عباس آقا زمانی (ابوشریف) به سمت مسئول واحد عملیات و عضو شورای فرماندهی، علی محمد بشارتی و بعدها محسن رضایی به سمت مسئول اطلاعات و تحقیقات و عضو شورای فرماندهی، سیداسماعیل داودی به سمت مسئول اداری و مالی، محسن رفیق‌دوست به سمت مسئول تدارکات و مرتضی الویری به سمت مسئول روابط عمومی منصوب شدند. به این ترتیب در دوم اردیبهشت 1358 سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با انتشار بیانیه‌ای رسماً اعلام موجودیت کرد. اما با این وجود دولت موقت بنای مخالفت را با سپاه پاسداران گذاشت. جواد منصوری در این باره می‌گوید: دولت موقت تقریباً ما را به رسمیت نمی‌شناخت، بخصوص از زمانی که اساسنامه تصویب شد و سپاه رسماً زیر نظر رهبر قرار گرفت.یکی از شکایت‌هایی که ما همیشه نزد امام مطرح می‌کردیم این بود که دولت موقت با ما همکاری نمی‌کند و تا زمانی که دولت موقت بود، سپاه خیلی مشکل داشت، چه در تأمین بودجه و تأمین امکانات و چه آزادی عمل. البته بعد از سقوط دولت موقت زمینه فراهم شد که سپاه و بقیه نهادهای انقلابی توانستند یک مقدار تحرک بیشتری پیدا کنند.

رفیق‌دوست مسئول تدارکات سپاه هم این مسئله را تأیید می‌کند: دولت موقت اصلاً به ما عنایتی نداشت. ما نه اسلحه داشتیم، نه ماشین داشتیم. دولت موقت هیچ‌چیز در اختیار ما قرار نمی‌داد. شاید به علت این‌که ما بیشتر با شورای انقلاب در ارتباط بودیم. اولین پول را هم که به ما دادند 20 میلیون تومان در وجه آقای هاشمی نوشتند. ایشان هم چک را در وجه محسن رفیق‌دوست پشت‌نویسی کرد و به من داد. همان موقع روزنامه کارگر پشت و روی این چک را چاپ کرد که غنائم تقسیم شد. در شهریور 58 نیز 100میلیون تومان به ما دادند.

با انتخاب بنی‌صدر به رئیس‌جمهوری و فرماندهی کل قوا، ماجرای شورای فرماندهی سپاه نیز پیچیده تر شد. جواد منصوری که از اعضای شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی نیز بود، استعفا داد. منصوری در این باره می‌گوید: پس از این‌که بنی صدر فرمانده کل قوا شد چون من مطمئن بودم که او فرد فاسدی است لذا قبول نکردم و دیگر نماندم لذا کنار رفتم و بعد از من آقای دوزدوزانی به مدت سه ماه فرمانده سپاه شد و او هم عملاً نتوانست با بنی‌صدر کار کند لذا ایشان هم استعفا داد و ابوشریف (عباس آقازمانی) فرمانده سپاه شد. او هم به دلیل عملکرد نامناسب خودش عملاً بیشتر از سه ماه نتوانست در این منصب بماند. لذا فرماندهی سپاه به مرتضی رضایی داده شد، ایشان یک سال مسئول بودند و بعد از آن مسئولیت فرماندهی سپاه به محسن رضایی که هیچ نسبتی با هم نداشتند داده شد. محسن رفیق دوست هم روایت بسیار جالبی از این ماجرا دارد: ابوشریف ادعای فرماندهی داشت و چندان زیر بار سپاه مرکز نمی‌رفت، اختلاف شدیدی بین عملیات و فرماندهی سپاه بود. پس از آقای منصوری وقتی بنی‌صدر رئیس‌جمهور شد حکم فرماندهی سپاه را به آقای مرتضی‌رضایی داد. ایشان بسیار جوان، شریف، محترم و انقلابی بود. طرفدار بنی صدر نبود. بنی‌صدر تصور می‌کرد که او طرفدارش است.از طرفی چون بنی‌صدر حکم داده بود سپاه زیر بارش نمی‌رفت. من اینجا به عنوان واسطه عمل می‌کردم. از ایشان خواستم مرحوم شهید کلاهدوز را قائم مقام خود کند. امور سپاه را شهید کلاهدوز اداره کند و او فقط فرمانده باشد. با برکناری بنی‌صدر و استقرار کامل خط امام قرار می‌شود تا فرمانده جدیدی برای سپاه تعیین شود. اعضای شورای فرماندهی سپاه بر روی شهید کلاهدوز نظر دارند که عملاً در یک سال گذشته فرمانده سپاه بوده اما او نمی‌پذیرد و دلیل اصلی عدم پذیرش جدای مسائل اخلاقی، ارتشی بودن اوست.

 

کلاهدوز فرماندهی را قبول نکرد

محسن رفیق‌دوست در این باره می‌گوید: سال 60 زمانی که بنی‌صدر رفت پیشنهاد کردیم حضرت امام(ره) به عنوان فرمانده کل قوا؛ فرماندهی برای سپاه منصوب کنند تا سپاه منسجم شود و قوت بگیرد. ایشان هم فرمودند که شورای فرماندهی سپاه فردی را معرفی کند. در آن مقطع زمانی بود که آقای محسن رضایی، مسئول اطلاعات سپاه شده بود. آقای بشارتی نیز نمایندگی مجلس را بر عهده داشت. عده‌ای از بچه‌های لانه جاسوسی نیز به سپاه آمده بودند، افرادی مانند رضا سیف‌اللهی که البته با رضایی در اطلاعات کار می‌کرد.

رفیق‌دوست می‌افزاید: برای اجماع روی یک فرد همه ما به باغ شیان، باغ پذیرایی ساواک، رفتیم. علاوه بر افراد عضو شورای فرماندهی، شهید محلاتی و آقای موسوی خوئینی‌ها هم حضور داشتند. به اتفاق آرا به این نتیجه رسیدیم که بهترین کسی را که برای فرماندهی سپاه می‌توانیم خدمت امام(ره) معرفی کنیم، شهید کلاهدوز است. بنا شد این موضوع را فردای آن روز خدمت حاج احمدآقا اعلام کنیم. به خاطر دارم زمانی که پس از پایان جلسه به خانه رفتم صبح هنوز هوا تاریک بود، متوجه شدم کسی در می‌زند. در را باز کردم. دیدم شهید کلاهدوز در حالی که عبایی بر دوش انداخته، پشت در ایستاده است. از زیر عبایش قرآنی در آورد و مرا به قرآن قسم داد که او را فرمانده نکنیم. دلیلی هم برای اصرار بر خواسته خود مطرح کرد. پرسیدم که پس چه کار کنیم؟ گفت که محسن را انتخاب کنید. آقای رضایی در آن جلسه سه رأی آورده بود در حالی که شهید کلاهدوز7 رأی داشت. بالاخره یک رأی اضافه کردیم و رأی آقای رضایی به 4 رسید. مسئله با واسطه سیداحمد خمینی به امام خمینی منتقل می‌شود و با موافقت امام، حکم فرماندهی محسن رضایی صادر می‌شود.

منبع: سایت صادقون

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی